من این را نگفتم!
دکتر چعفر صابری
من این را نگفتم!
دروغ اشکال مختلفی دارد و شاید رایجترینِ این دروغها، انکار باشد؛ و میتواند خیلی ساده صورت بگیرد: انکار واقعیت.
این موضوع بیشتر در گفتارهای ما صورت میگیرد و بخش مهمی از آن نیز به برداشت ما از کلمات و سخنان دیگران مربوط میشود.
به شخصه، همواره در ملاقاتهایم با افراد، مطالبی را که رد و بدل میشود یادداشت میکنم؛ نه برای اینکه محکمهپسند باشد، بلکه به این دلیل که اگر لازم شد، روزی به آن استناد کنم و بگویم: «شما این را فرمودید.»
اما در بیشتر مواقع، افراد با رندی میگویند:
«نه، منظورم این نبود؛ من این را گفتم. شما بد متوجه شدید!»
و اینجاست که دیگر راهی برای اثبات واقعیت باقی نمیماند.
به قول مادرم:
«بترس از کسی که از خدا نمیترسد!»
اگر هزار دلیل هم بیاوریم، ارزشی ندارد. اینگونه افراد در نهایت حق را به خودشان میدهند.
البته در طول بیش از چهار دهه، من آموختهام چگونه این افراد را به چالش بکشم و لبخند تلخ شکست را بر لبانشان بنشانم؛ اما واقعاً چه ارزشی دارد؟ کسانی که خود را فریب میدهند، از فریب دادن دیگران نیز شرمگین نخواهند بود.
یکی از دلایلی که من کتاب آسمانی مسلمانان را دوست دارم، اشاره و آموزش همین روشهای ساده زندگی است؛ روشهایی که اگر به درستی به کار گرفته شوند، شاید بسیاری از مشکلات میان انسانها اساساً به وجود نیایند.
البته این موضوع مختص کتاب مقدس مسلمانان نیست. در تورات، انجیل و حتی کتابهای قدیمیتر نیز درباره اخلاق و راستگویی سخن گفته شده است.
اما کو و کجاست این نوع نگرش و رفتار؟
جامعهای که درگیر مشکلات فراوان، بهخصوص مشکلات اقتصادی، باشد و فرهنگسازی لازم نیز در آن صورت نگرفته باشد، همواره با معضل دروغگویی و کتمان حقیقت مواجه خواهد بود.
فرض بفرمایید یک مأمور قانون، به دلیل بیتوجهی به واقعیتهای موجود در صحنه جرم، بخشی از واقعیتها را نادیده گرفته باشد. سپس در زمان بررسی مجدد، فقط به خاطر اینکه نشان دهد دقت لازم را داشته است، حقیقت را کتمان کند و نگوید:
«آن زمان من دقت نکردم و شاید واقعیت اینگونه باشد، نه آنطور که من دیدم.»
در چنین شرایطی ممکن است جان یک نفر گرفته شود. فرزندان و خانواده آن فرد دچار چه بحرانی خواهند شد؟
یا حتی در رشته پزشکی، پزشکی با کتمان واقعیتهای موجود تلاش کند خود را تبرئه نماید و از واقعیتها دور شود. گرچه هیئتهای پزشکی و سازمان نظام پزشکی نظارتهایی دارند، اما باز هم ممکن است شرایطی پیش بیاید که وجدان یک پزشک در برابر واقعیت و کتمان آن قرار گیرد.
اینجاست که باید بسیار باوجدان بود.
از طرف دیگر، قانون و قانونگذار نیز باید نسبت به کسی که حقیقت را میگوید، در مقایسه با کسی که حقیقت را کتمان میکند، توفیق و حمایت عملی بیشتری نشان دهد.
به هر شکل، جملاتی مانند:
«من اینگونه نگفتم.»
«منظورم این بود.»
«شما بد متوجه شدید.»
و مطالبی از این دست، همه و همه میتوانند به نوعی کتمان واقعیت باشند؛ و این، یک بیماری اجتماعی است که گریبانگیر ملتهاست.
شاید زیاد دیده باشید که در فروشگاهی نوشته شده است:
«جنس فروختهشده پس گرفته نمیشود.»
یا مطالبی از این دسته که آن هم به نوبه خود، نوعی فرار از واقعیت است؛ چه از سوی فروشنده و چه از سوی خریدار.
به امید روزی که ما انسانها از بیان حقیقت نهراسیم، پذیرای رفتار و گفتار خویش باشیم و به عقل و شعور دیگران توهین نکنیم.
چرا که ممکن است طرف مقابل کاملاً متوجه شده باشد؛ خوب فهمیده باشد و اتفاقاً این ما باشیم که امروز تلاش میکنیم با انکار، حقیقت را تغییر دهیم.
«من این را نگفتم» گاهی فقط یک جمله ساده نیست؛
گاهی تلاشی است برای فرار از حقیقت.
یا حق
جعفر صابری

